مقایسه مدیران در مکتب اسلام و سایر مکاتب
مدیریت یکی از رشته های علوم انسانی است و محور آن انسان است و به همین دلیل در رشته مدیریت نیاز خاصی به شناخت انسان می باشد، یکی از مباحثی که ما در مبحث اخلاق مدیران به آن اشاره کردیم مبحث ((ارزشهای انسانی)) بود. بسادگی می توان دریافت که عمده تفاوت بین مدیران در مکتب اسلام و سایر مکاتب دیدگاه آنها به جایگاه انسان و ارزشهای انسانی است.
مدیریت در مکتب اسلام بر مبنای عمل به حق می باشد و مدیران در این مکتب با در نظر گرفتن آخرت و همچنین ارزشهای الهی و انسانی استراتژی های خود را ترسیم می کنند
و نمی توانند از
هر وسیله برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند و در حقیقت ارزشهای الهی و انسانی
جهت دهنده مدیران اسلامی هستند. مدیران اسلامی باید در همه حال مساوات و عدالت را
رعایت کنند و بر هوای نفس خود تسلط داشته باشند. و باید بخاطر بسپارند، مسئولیت و
پست و مقامی راه که در اختیار دارند امانت الهی است و باید همچون امانتداری صادق و
امین از هر آلودگی و گناهی از آن حفاظت کنند و در همه احوال در اعمال شیوه مدیریت
به امیرالمومنین علی (ع) اقتدا کنند.
مدیریت در سایر مکاتب بر مبنای تصمیم گیری و مدیریت، سود و زیان است. و مهمترین
وظیفه اش استمرار حیات برای کسب مال بیشتر و رفاه افزونتر است و در این مکاتب
ارکان و اجزای مدیریت سود آوری است و در راه کسب این هدف، انسان، جامعه، مشتری و
ارزشهای الهی و انسانی می تواند در مقطعی هدف یا ابزار یا عاملی حاشیه ای قلمداد
گردند.
در مکاتب غربی دیدگاه آنها استفاده حداکثر از انسان است و تفسیرشان از مدیریت در
چهارچوب ماده و خارج از معنویات و الهیات است ولی در مدیریت اسلامی با تئوری کمال
و سعادت انسانی روبرو هستیم و از همه مهمتر ((تولید)) و ((تعالی)) مکمل یکدیگر
هستند.
و در مدیریت اسلامی هدف اصلی تکامل یافتن انسان است و استفاده صحیح از انسان
بطوریکه ارزشهای انسانی در سرلوحه تصمیم گیری مدیران قرار دارد.
یکی دیگر از تفاوتهای مدیریت اسلامی با سایر مکاتب مدیریتی در تاثیری گذاری مدیریت
بر اعتقادات مردم می باشد. اگر در مدیریت اسلامی مدیریت خوب صورت نپذیرد آفات
جبران ناپذیری به ریشه های دینی و اعتقادات مردم خواهد زد و دلیلش این است که
مدیریت اسلامی آمیخته با اصول دین است و بر عکس اگر مدیریت خوب اعمال شود می تواند
باعث جذب افراد شود ولی در مکاتب دیگر اینطور نیست زیرا اصول مدیریت عموماً بر
پایه اعتقادات مردم نیست و دیدگاه مدیران به مدیریت از ناحیه شخصی است لذا مدیریت
آنها بر عقاید افراد جامعه تاثیری ندارد و در حقیقت نوعی بی تفاوتی در قبال دیدگاه
مدیران و عملکردشان در میان مردم وجود دارد و تنها نگرش و کنترل سطحی از سوی جامعه
بر مدیران حاکم است.
نگرش های مدیر:
1:نگرش نسبت به خداوند
نگرش صحیح انسان نسبت به خداوند باید به گونه ایی باشد که خداوند را:
خالق،مالک،بزرگتر،تواناتر،قادر مطلق و حاضر و ناظر بر همه امور بداند.اگر مدیر مسلمان این نگرش را داشته باشد،بنابراین خود را مخلوق و مملوک وضعیفی به حساب می آورد که می تواند به بالاترین نیرو توکل کند. در حالیکه در مقابل او باید پاسخگو باشد.
2.نگرش نسبت به خویشتن
اینکه انسان بینش و نگرشش نسبت به خویش چگونه باشد و برای خود چه ارزشی قائل باشد،تعیین کننده رفتار اوست.در نگاه امام علی(ع) و معصومین(ع)انسان باید خود را همواره بنده خدا بداند که در این صورت وظیفه خود را اطاعت از خداوند و عدم معصیت می داند.
انسان همواره باید بداند و در نظر داشته باشد که کیست،از چه بوجود آمده،برای چه آفریده شده و به کجا خواهد رفت اگر بتواند خود را با این دید که بنده ایی نا چیزاست،از خاک آفریده شده و به خاک بر می گردد،قرار است در این دنیا به کمالاتی برسد و منظور از آفرینش او کمال و منظور از ماندن در این دنیا کسب کمالات و شایستگی هایی برای جهان جاودان آخرت ا ست،منطبق کند ،راه سعادت و کمال و موفقیت را در پیش خواهد گرفت.
در سازمان و رفتار سازمانی در مدیریت،مبنای رفتار صحیح نگاه صحیح است.تا نگاه انسان به خود اصلاح نشود ،چیزی اصلاح نخواهد شد . کسی که خود را درست بشناسد،رشوه گیری،کم کاری،رابطه گرایی و خلاف اداری را درشان خود نمی بیند و برعکس.امیر المومنین (ع)در این زمینه می فرماید:
«هر کس نفسش خوار شود از شر او ایمن مباش»
در کل نگرش صحیح نسبت به خود دارای ویژگیهای زیر است:
1.خود را بنده خدا بداند.
2.عزت نفس داشته باشد.
3.خود را صاحب کرامات ذاتی ببیند اما از نکبر جدا خودداری کند.
4.خود را جائزالخطا بداند نه مصون از اشتباه.
5.خود را مسئول و پاسخگوی کردار خود بداند.
6.خود را خدمتگزار مردم بداند.
7.فلسفه وجودی خود را رسیدن به کمال بداند.(نبوت)
8.بازگشت خود را بسوی خداوند بداند.(معاد)
9.خود را امین مردم بداند.
10.رفتاری خاضعانه داشته باشد نه فرمانروایانه.
3.نگرش نسبت به کار
از دیدگاه اسلام ،کار کلید سعادت و موفقیت و ارزشمند ترین سرمایه هاست .نگاه انسان به کار و مسئولیت باید به گونه ایی باشد که کار را امانت الهی بداند.اگر انسان کار را امانت بداند،سعی در امانت داری می کند و با انجام درست وصحیح کار تلالش می کند که نسبت به این امانت الهی خیانتی روا ندارد.واین نوع نگاه به عملکرد و وظایف ،باعث کیفیت خوب فعالیت ها می شود.
کار وسیله ایی است برای بی نیازی از دیگران و خدمت به خلق و نجات از بیماری است. چون بیکاری یکی از بدترین بیماری هاست و آن عبارت است از بیماری پوچی،سرگردانی،احساس بی ارزشی،بیهوده بودن و مهم نبودن.بیکاری فساد آور است و برای جلوگیری از فساد،باید کار کرد.بیکاری نیازمندی می آورد و کرامت انسان را زیر سوال می برد.
بنابراین مبنای نگرش انسان را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1.کار را امانت بدانید.
2.کار را وسیله عزت و بی نیازی بدانید.
3.کار را ابزاری برای شکوفایی استعدادهای خود تلقی کنید.
4.از کار کردن لذت ببرید.
5.کار را وسیله ایی برای خدمت به خلق بدانید.
6.کار را وسیله ایی برای جلوگیری از فساد و بیهودگی بدانید.
7.کار را وسیله تقرب به خداوند بدانید.
4.نگرش نسبت به دنیا
در نگرش انسان به دنیا، مهم این است که دنیا را محل گذر بدانید.محل گذر یعنی جایی که فقط از آن عبور می کنند تا به مقصد برسند. مقصد جای دیگر است. بنا براین دنیا کشتگاه آخرت است،این نگرش به دنیا سبب می شود که همکار و زیردست و مافوق را انسان بدانیم و خدمت به آنها راغنیمت شماریم و از خیانت به آنها اجتناب کنیم.
کسی که هدفش خدمت به خلق باشد،در مدیریت خود نهایت رعایت عدل و حق را خواهد کرد. از نشانه های دور اندیشی عدم دلبستگی به مسائل زود گذر است.بنا براین نگرش صحیح به دنیا نگرشی است که:
1.دنیا را محل گذر بداند نه قرارگاه دائمی.
2.دنیا را مزرعه آخرت بداند.
3.نگاهش به دنیا،نگاه عبرت گیرنده باشد.
4.به دنیا اعتماد نکند(نه از پیروزیهایش ،مغرور و نه از شکستهایش نا امید شود).
5.به دنیا دلبستگی پیدا نکند.
5.نگرش نسبت به مسئولان
نگرش انسان نسبت به مافوق و بالا دست خود ،باید نگاهی باشد که در فرد احساس حقارت بوجود نیاورد که خود را مجبور به چاپلوسی و دروغگویی کند.نگاه افراد به مسئولان باید از ویژگیهای زیر بر خوردار باشد:
1.احساس حقارت بوجود نیاورد.
2.موجب چاپلوسی نگردد.
3.از مسئولان وحشت نداشته باشد.
4.ارتباط با آنها برایش آسان باشد.
5.به مسئولان اعتماد کامل داشته باشد.
6.آنها را در موضع خدمت به خود ببیند.
7.آنها را سفیرو پیام رسان بداند.
اگر فردی مافوق خود را آنقدر دور ببیند که نتواند به راحتی با او صحبت کند،فاصله ایی را که از نظر قدرت بین آنهاست زیاد تلقی می کند،نتواند انتقاد کند،پیشنهاد دهد،و حقیقت را بگوید،بنابراین متمسک به آن می شود که حرفی نزند،پیشنهادی ارائه ندهدو کتمان حقیقت کند .که این باعث گمراهی و عدم مفقیت سازمان خواهد شد.
6.نگرش نسبت به مردم
در فرهنگ اسلامی ،مدیریت باید در نگاهش به مردم،خود را خدمتگزار آنها بداند ،در بین آنها باشد و درد آنها را بشنود،از کمبودها ونارسائیهای آنها بیشتر مطلع گردد و اعتماد بیشتر مردم را به خود جلب کند.در نتیجه اطلاعات بیشتر و صحیح تری را در اختیار بگیرد که موجب موفقیت سازمان خواهد شد.
به طور کلی نگاه به مردم باید دارای خصوصیات زیر باشد:
1.مردم را ولی نعمت خود بداند و خود را خدمتگزار آنها
2.خود را خزانه دار و وکیل آنها بداند.
3.در دسترس آنها باشد و ارتباطش را با آنها قوی کند
4.نیاز هایشان را برآورده کند.
5.اعتماد آنها را جلب کند.
6.به آنها مهر بورزد و رفتار خوبی با آنها داشته باشد.
7.با انصاف و عدالت با آنها برخورد کند.
8.مردم در نزد او برابر باشند.
9.از خطای آنها در گذرد.
10.از ضعیفان آنها بیشتر دستگیری کند
این وبلاگ با هدف تگاه علمی به موضوعات مختلف به خصوص موضوعات مدیریتی طراحی شده